غرلها را یکایک آتشی بیش
صدای هر اقاقی می زند بانگ
شقایق نرگسی را کشته از پیش
دراین غرقابه خون می زند دست
هم او را نام بگرفت است درویش
چه شامی و چه بانگی از حزین است
تمام شاعران را کرده است ریش
گذشت شام سیاه و صبح آمد
دریغ از هر شکافی می زند نیش
صخره عشقم چه آسان نشست
قافیه ها جور نشد تا ابد
قلب تو از عشق من اینسان گذشت
مصرع من خون چکاند از نگاه
تیغ نگاهت که بر من شکست
قلب شکسته لگد مال شد
این دل خشته به ماتم نشست