تبليغاتX
پسر تابستان وحشی
امشبی هم بی تو تنهایم
من غزل های خاموش خویش را خواندم
امشبی هم به خاطرت تنها
در میان شعر خود ماندم
امشب از همیشه تنهاتر تا طلوع فجر بیدارم
تک تک بیت هایم را در میان آتش سوزاندم
امشبی هم که شعر من مرده است
باز هم بی تو تنهایم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 15:9 توسط پسر تابستان وحشی |

شب شعری و شاعر خسته از خویش

غرلها را یکایک آتشی بیش

صدای هر اقاقی می زند بانگ

شقایق نرگسی را کشته از پیش

دراین غرقابه خون می زند دست

هم او را نام بگرفت است درویش

چه شامی و چه بانگی از حزین است

تمام شاعران را کرده است ریش

گذشت شام سیاه و صبح آمد

دریغ از هر شکافی می زند نیش

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 15:1 توسط پسر تابستان وحشی |

قالب شعری که سرودم شکست

صخره عشقم چه آسان نشست

قافیه ها جور نشد تا ابد

قلب تو از عشق من اینسان گذشت

مصرع من خون چکاند از نگاه

تیغ نگاهت که بر من شکست

قلب شکسته لگد مال شد

این دل خشته به ماتم نشست

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 14:58 توسط پسر تابستان وحشی |