تو را به نقطه باور خیال می سازم
بر این غرور شکسته در سکون می نازم
من از همیشه ز تکرار عشق می نالم
به این گذشته پردرد جنون می بازم
بیا که آخر راهم دل گرفته و تنها
در این غروب جگر سوز به روز می تازم
بیا شاید باور کنم زندگانی را
برای لحظه بودن حضور می سازم