تبليغاتX
پسر تابستان وحشی
من از بهشت واژه ها نام تو را چیده ام
در این غروب دلگیر
میان آرام زمین
من از میان شعر ها شعر تو را بوییده ام
در این زمانه غریب
برای لحظه های تو ساعت عشق خریده ام
شام سیاه من دگر از این  سپیدتر که راست
با بودن نگاه تو دست خدا رادیده ام
شبی هم میان خواب باز دوباره آمدی
چنان داد می زدم تو را که تشنگی فرو نشست
میان آب و زندگی بوی تو را چشیده ام
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 4:32 توسط پسر تابستان وحشی |

من از قمار لحظه هام با تو سخن ها گفته ام
تو این کویر بی کسی از تو
که تنها تری از هر گل یاس
بر تنت زخم هزاران تبر نامردیست
و به جای فریاد در سکوت از همه این فریاد زدن ها گفته ام
آه ای باور رویاهایم این منم تک ستاره تنها
آه ای آخر تنهایی ها این منم دست کشیده ز دنیا
افسوس که دیگری بهاری نیست
وتن پوشی
مرا یارای بودن نیست بیش از این زمستان را
باران را و باید گفت انسان را
خداحافظ تنهایی که بیش از این نیست باور بودنت را
خداحافظ شعر من که دیگر واژه گان از تو نمی گویند
و من تنها از تو سخن ها گفته ام
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 4:7 توسط پسر تابستان وحشی |

در پس شب بعد هر غم

روز هجران

در گذر از آذرخش و لحظه های خشم و طوفان

بعد کینه

پشت باران

شقایق ها  می رویند در میان قلب جانان

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 21:40 توسط پسر تابستان وحشی |