تبليغاتX
پسر تابستان وحشی
خروش دریا  

آوای صحرا 

باد می گشت در میان ابرها تنها

ابرها گریان ، آسمان مشکی به تن کرده در سوگ و عزا

این سئوال مطرح باران ز خاک خانه دوست ، چشمه نور  کجا هست کجا

باد تنها 

خشم دریا 

داد صحرا 

این سئوال مطرح ارض از سما خانه  دوست ، چشمه نور کجا هست کجا


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 14:33 توسط پسر تابستان وحشی |

سکوتی می کنم  بالاتر از فریاد
لبخندی که بر لبهای خون افتاده و خشکیده ، چون کویری خشک ، ترک افتاده و خسته
 فردایی نمی دانم که آیا هست
یا دیروز همان فرداست و فردا نیست تا آخر
خوابی رفته از تنهایی من تا ته دنیا
 چیزی از نشانش نیست شاید تا لحظه فردا
خداحافظ که گفتم دست کم امید می بردم که شاید از میان این سکوت
می گذشتم با جوابی در خور امید
خداحافظ

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 9:13 توسط پسر تابستان وحشی |

دلم شکسته وبی تو  هوا نادخ و سرد است

همیشه آخر بازی نصیب من درد است

گلوی خفته باور ببین ببین 

صدای هق هق باران نشان  مردن مرد است

مگر نخوانده ای لیلا و آرش و سیاوش را

سیه مپوش ، نعره نزن  که غم  پیروز آورد است

مگر سرودن خون و شقایق از تو نبود

بدان که آخری بازی نصیب ما درد است


+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 12:24 توسط پسر تابستان وحشی |