آوای صحرا
باد می گشت در میان ابرها تنها
ابرها گریان ، آسمان مشکی به تن کرده در سوگ و عزا
این سئوال مطرح باران ز خاک خانه دوست ، چشمه نور کجا هست کجا
باد تنها
خشم دریا
داد صحرا
این سئوال مطرح ارض از سما خانه دوست ، چشمه نور کجا هست کجا
همیشه آخر بازی نصیب من درد است
گلوی خفته باور ببین ببین
صدای هق هق باران نشان مردن مرد است
مگر نخوانده ای لیلا و آرش و سیاوش را
سیه مپوش ، نعره نزن که غم پیروز آورد است
مگر سرودن خون و شقایق از تو نبود
بدان که آخری بازی نصیب ما درد است