تبليغاتX
پسر تابستان وحشی

منم تنها ، کسی دیگر ندارد باورم را باور

نمی دانم که آیا من ، خویشتن هم باور دارم این باور یا که چشم بندم ،  سازم باوری آخر

نمی دانم می ترسم یا که تنها ناگزیرم از نگفتن

یا که گوش ها نشنیدن  تمنا کرده اند یا من خاموش بودن را در سر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:33 توسط پسر تابستان وحشی |

بی تو شب تنها خواندم این سرود ماندنی چند.   

بشنو از من ای تمام آرزوهایم ، این پند.

خسته ای، دلخسته گی هایت ، تشنه ای ، ز آرزوهایت ، دلشکسته با تمام زخم هایت ،  مهربانانه به تنهایی نشین شاید مرحمی گردد بخوانش اشک باران ،  بند بند.

فریاد هرگز ، چرا باید کسی گوید تورا دردی است این درد.

چرا باید بسوزاند دلی را آشنایی یا به گوید آه ... طفلک  ، کوچک حیوان ، آخ ...

بدان این زندگی را زخم اصل است و زخمی تر به او نزدیک تر و هرجه دوستتر دارد تو را سرمای زهرش هزاران بار بیشتر سرد.

من شبی را پیش رو دارم ، ازهمه زخمی تر، بی تو ای عاشق ، بی تو ای معشوق ، بازنده تر از هر شب دیگر 

خلوت سخت می داند که غوغایی نکردم از برای زخم های زندگانی را نبرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:28 توسط پسر تابستان وحشی |