تبليغاتX
پسر تابستان وحشی

گوژ پشتی تکیده و تنها

زخم خورده زگردش دوران

دشت را به گام می پویید

خسته  و شکسته و نالان ، تا کنار مزار خفته یاران

اشک جاری ، به خط سبز ، حاجت خویش بر درخت نشان

بر کنار شهید خانه گزید

ناله کرد چشم گشت خون باران

رفت در کنار حرم ، السلام علیک یا نبی خدا

خسته ام ، تشنه ام ز تو باران

نوجوانم ببین چه رنجور است

مرگ گشته است همنشین جوان

خاک بر سر شدم ، خاکم کنید

لیک دردی نبیند ، جوان

آن درخت ز شهید استمداد

وان شهید از نبی کمک خواهان

دستها  را رو به آستان دوان

و فردا ...

وفردا ....

وفردا ...

به صحرا شدی محشری را نشان

همه سوگ دار و سیه جامه اند

چو بر مرگ مادر کند ضجه جان

جوانی ز پیش سپه در ره است

و مادر که بر دوش ایشان روان

به خاک سیه پوش گورش نهان

زبند درخت و سرشک حرم  ، نبودش خبر کس ، حتی جوان

تو این را فسانه ، داستان مدان

که مادر نشانسیست ز آسمان

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 14:40 توسط پسر تابستان وحشی |

  تشنه ام ، پر زگناه ، نتوانم ، ندانم که چرا پر زغبارم پر دود

خسته ام ، لبریز آه ام، تاریک ...

خون دگر نیست به گونه ، شقایق ها را

یا به رخ یاس سپیدی ، نداده است به خود

من چه گویم ، چه توان گفت نفسی دیگر نیست

دل شکسته است ، شکستی ز من اش هیچ نمانده است نبود

تو کجایی که به من سرخی و باور ، سپیدی و خدا هدیه کنی

پس کجایی بیا ، نیست توانی زمن و رود

بیا زود ، بیا زود ، بیا زود

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 8:25 توسط پسر تابستان وحشی |