تبليغاتX
پسر تابستان وحشی - مرگ
اسیر خاک گشته ام در این غروب چشمگیر

چه عاشقانه مرده ام در این مه همیشه پیر

من و شب هردو سوگوار برای قتل سایه ها

من و تو هر دو خاموش به احترام لاله ها

غروب رفته است و باز اسیر دیو شب شدیم

اسیر سایبه خیال و فکرتی کهن شدیم

چه ناگهان نظر کنی جهان پر از ندیدن است

طلوع سایه بهار غروب مرگ بودن است

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 10:40 توسط پسر تابستان وحشی |